أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

382

تجارب الأمم ( فارسى )

پيامبر را برگزين و اين چند تن را وادار تا مردى را از ميان خود برگزينند . » به صهيب گفت : - « سه روز با مردم نماز بگزار . على ، عثمان ، زبير ، سعد ، عبد الرحمن عوف و طلحه را - اگر از راه رسد - به خانه خوان . عبد الله پسرم را نيز بخوان . او را در جانشينى من بهره‌اى نباشد . آن گاه بر سر اينان بايست . پس اگر پنچ تن به يكى خشنود شوند و يك تن نپذيرد ، سرش را به شمشير بزن . اگر چهار تن يكى را برگزينند و دو تن سر باز زنند ، سرهاى آن دو را به شمشير بزن . اگر سه تن به يكى و سه تن به ديگرى خشنود ماندند ، پسرم عبد الله را داور كنيد . هر گروه كه وى گويد ، بايد كه يكى را از ميان خود برگزينند . [ 264 ] اگر داورى عبد الله را نپذيرند ، با كسانى باشيد كه عبد الرحمن عوف با ايشان است و ديگران را ، اگر از همداستانى اينان روى بگردانند ، همه را بكشيد . سپس ، از پيش او برفتند . كسانى از قريش كه با على بوده‌اند ، به على گفتند : - « چه مىبينى ؟ » على گفت : « اگر از خويشاوند خويش سخن بشنويد ، كس بر شما فرمانروا نشود . » [ سخنى كه در ميان على ( ع ) و عباس رفت ] و چون عباس پيش على آمد ، به عباس گفت : - « كار را از ما بگردانيده‌اند . » عباس گفت : - « از كجا مىدانى ؟ » على گفت : - « عمر مرا با عثمان برابر داشته و گفته است : با گروه فزونتر باشيد ، يا اگر دو مرد يكى را و دو مرد ديگر ، ديگرى را بخواهند ، با آن دو كس باشيد كه عبد الرحمان با ايشان است . سعد همان را خواهد كه پسر عمه‌اش عبد الرحمن گويد ، عبد الرحمان داماد عثمان است ، پس اين سه همداستان خواهند بود . كار از دو بيرون نيست يا عبد الرحمن به عثمان دهد ، يا عثمان به سوى عبد الرحمان كشد . دو تن ديگر ، اگر هم با من باشند ، باز سويد نبخشد . چه رسد به اين كه من تنها به يكىشان اميد دارم . » عباس گفت :